روابط عمومی و تبلیغات
از بسياري از دوستان، همکاران و اساتيد فن تبليغات شنيدهام که اعتقاد داشتند مشکل دنياي تبليغات از زماني آغاز شد که اين دو رشته با هم ازدواج کردند. يکي از دوستان و اساتيد اين فن، ازدواج اين دو را به ازدواج دايانا تشبيه ميکرد که اين اختلاف طبقاتي راه حلي جز مرگ به ارمغان نداشت.
به جرات ميتوان گفت که روابط عمومي در ايران تا چند سال پيش در قالب يک اتاق که بر در ورودي آن روي کاغذ A۵ نوشتهشده بود: "واحد روابط عمومي" خلاصه ميشد. امروز اکثر سازمانها، نهادها و ادارات که نياز به اطلاعرساني يا تبلغات داشند چنين اموري را از طريق اين واحد انجام ميدهند تا واحدهاي روابطعموميشان را از بند پارچهنويسي و پلاکاردنويسي در مناسبتهاي مختلف رهايي دهند. اما آيا با ديدگاه روابط عمومي ميشود تبليغات کرد؟
جالب اينجاست که از سوي ديگر کساني که خارج از حرفه روابط عمومي، به تبليغات روي آوردهاند، هووي ديگري به نام "بازاريابي" را به تبليغات نسبت ميدهند تا به آنجا که کار جز با جدايي روابط عممي و تبليغات نتيجه نخواهد داد. به شرطي که تبليغا را دوباره مجبور به ازدواج با "بازاريابي" نکنيم.
شرکت توسعه مهندسي بازار (TMBA) در راستاي ارتقاي کيفيت کسب و کار بنگاه هاي اقتصادي، در چهار موضوع آموزش، مشاوره، تحقيق و نشر در حوزه مارکتينگ به ارايه خدمت مي پردازد.
اين کشتي به ناکجا آباد ميرود، ناخدا لنگر بينداز!
و اما ناخداي اين کشتي که مقصدش ناکجاآباد است، کيست؟ امروز، البته کمتر مسافر اين کشتي است که اميد به ساحل مقصد بستهباشد، اما چرا اين مسافران، که آگاهي از اين کجروي و گمراهي دارند، اقدام اساسي در جهت رهايي اهالي تبليغات نميکند؟
طبق آمارهاي موجود بيش از نيمي از ثروتمندان جهان، بازارياب بودهاند. اکثر مايهداران نيز معمولا دستي بر آتش تبليغات دارند و بخشي از سرمايه خود را مرهون اين صنف هستند. اما کدام ثروتمندي را ديدهايم که از ?روابط عمومي? چيزي کسب کرده باشد؟ آيا تبليغات يک موجود اشرافي و روابط عمومي يک عامي است؟
و آيا حالا که تبليغات را به بازاريابي نزديکتر کردهايم، ازدواج موفقي پيش روي آنها ميبينيم؟
شايد اگر همه اين علوم را جداگانه بخواهيم و بپذيريم، وضعيت هر سه بهتر و حقيقيتر باشد، ما و اطرافيانمان هم از اين سردرگمي نجات پيدا کنيم. اگرچه حالا ديگر تلاش براي طلاق دادن آن دو و جلوگيري از ازدواج اين دو، شايد سرنوشتي شبيه به دايانا (مرگ) پيدا کند. کاش روابط عمومي را شوهر نميداديم و انگ بازاريابي را هم به تبليغات نميچسبانديم.
حالاست که بايد بگوييم چشمها را بايد شست. زيرا "جور ديگر تبليغات" همان تبليغات حقيقي است که امروز در ايران با کمي جرات ميگويم نبوده و نيست. و حتي (با جرات بيشتر ميگويم) يک تبليغاتچي واقعي و کامل در ايران نداريم. يا داريم و مجال جولان نيافته است.