سایبردیپلماسی ؛ استراتژیها و تاکتیکهای روابط عمومی دیپلماتیک در فضای سایبر

سایبردیپلماسی سایبردیپلماسی
در صورتي که عملکرد برون سازماني روابط عمومي را، انعکاس اطلاعات به افکار عمومي و رسانه ها و ايجاد ارتباطات متعامل با آنها بدانيم، اين مفهوم با مفهوم سايبر ديپلماسي که بر مبناي فلسفه ديپلماسي آشکار با عموم افکار در سطح جهان مواجه است و در فضاي رسانه ها جريان مي يابد؛ نزديكي انكار ناپذيري پيدا مي کند. صفت « عمومي » در سايبرديپلماسي گستره اي جهاني دارد. به اين معنا که گستره افکار عمومي در ارتباط با دستگاه ديپلماسي، گستره اي جهاني داشته و مخاطبان جهاني را شامل مي شود.به عبارت ديگر، نقطه اصلي تلاقي مفهوم روابط عمومي با ديپلماسي آشكار اين است که در اين نوع ديپلماسي افکار عمومي مردمان كشور يا كشورهاي ديگر مورد هدف و مخاطب سياست گذاري دستگاه سياست خارجي و ديپلماسي هستند. در طول تاريخ همواره جريان ارتباطات و اطلاعات پايه و اساس ديپلماسي يک کشور را تشکيل داده اند. اکنون که جامعه اطلاعاتي جايگزين جامعه صنعتي شده و رسانه‌ها تمامي جنبه هاي زندگي انسان را تحت تاثير قرار داده اند، ديپلماسي نيز تحولي عظيم يافته است. توسعه فناوري اطلاعات ماهيت فعاليتهاي ديپلماتيک را دگرگون ساخته است و در آغاز هزاره سوم « ديپلماسي سايبر » به عنوان يکي از شاخه هاي اصلي فعاليتهاي اطلاع رساني خارجي پديدار شده است.هم اکنون ديپلماسي رسانه اي و آنچه در اين نوشتار آن را سايبرديپلماسي مي نامم، بخش قابل توجهي از ديپلماسي عمومي کشورهاي قدرتمند جهاني را به خود اختصاص مي دهد. چرا که در سايه محيط جهاني نوين، دولتها ناظر توان اطلاع‌يابي و تاثير بر مخاطبان خارجي خود در هر نقطه از جهان هستند. تواني كه امروزه به عنوان توان استراتژيك ـ ديپلماتيك درنظر گرفته مي‌شود و براي دستيابي دولتها به اهدافشان به عنوان شرطي غيرقابل اجتناب به نظر مي‌رسد. در فضاي نوين سايبر، شايد بيشترين تعامل را ديپلماتهاي مجهز به تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات با مخاطبان جهاني داشته باشند. در واقع تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات و به بيان ساده تر رسانه ها گستره ديپلماسي و سياست خارجي را به تحريريه روزنامه ها، سايتها، تلوزيزيونها، راديو ها و ساير رسانه ها کشانده اند ......
و اين همان عاملي است که در عصر سايبرديپلماسي، فضاي روابط متعامل ديپلماتها و رسانه ها را الزامي ساخته است. فضايي که در آن، پيشبرد سياست خارجي و ديپلماسي در جهان معاصر بيش از پيش به ميزان تاثيرگذاري تاکتيکهاي خبري و رسانه اي وابسته شده است. هر قدر اين تاکتيکها و پوشش خبري پر قدرت تر و تاثير گذارتر طراحي و منتشر شوند، چرخ هاي سياست خارجي روان تر مي چرخد. فضاي سايبر رسانه ها، در عين حال به ديپلماسي ويژگي نويني افزوده است Real – Time شدن و ظهور Real – Time Diplomacy . تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، حضور خبرنگاران و رسانه هاي فارغ از زمان در وقايع مهم جهاني، از جمله عوامل Real Time کردن روندهاي ديپلماتيک هستند. به همين سبب ديپلماتها، علاوه بر الزام به ايجاد روابط متعامل با رسانه ها، به شدت از سوي رقيبان تازه خود يعني رسانه ها، مجلات، روزنامه ها، سايتهاي خبري، کانالهاي ماهواره اي، World Wide Web ها، وبهاي سفارتخانه ها، آژانسهاي اطلاعاتي، خبرنگاران همراه و هر عاملي که به فضاي سايبر رسانه ها مرتبط است، به چالش کشيده شده اند. چنين چالشي نشانه ظهور رسانه ها به عنوان نهادهاي خصوصي، تاثيرگذار و Real Time ديپلماتيک، در کنار دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي کشورهاست. بازيگراني که نه تنها به عنوان عوامل ظهور ديپلماسي نوين، بلکه از جمله طراحان سياست خارجي و از مجريان اصلي استراتژيهاي ديپلماتيک عصر حاضر به شمار مي آيند. مبحث اصلي اين مقاله پژوهشي، بررسي استراتژيها و تاکتيکهاي موثر روابط عمومي بين المللي در فضاي سايبر رسانه هاي نوين، تحت عنوان «سايبرديپلماسي» است که از سوي دستگاه سياست خارجي و ديپلماسي به ويژه ديپلماسي عمومي کشورها به کار گرفته مي شود. و زاويه ديد نوشته حاضر به دستگاه ديپلماسي، به عنوان دستگاه عالي متولي ارتباط کشور با ساير کشورها و ملتها؛ از طريق بهره گيري از رسانه ها به عنوان ابزار ارتباط با مخاطبان جهاني از هر طيف اعم از مردم، رهبران افکار، متخصصان، دانشگاهيان، سياستمداران و دولتمردان است.

ديپلماسي و فضاي سايبر رسانه ها
ديپلماسي واژه اي بحث بر انگيز است و افزوده شدن کارکردها و کاربردهاي فضاي سايبر حاصل از رسانه هاي جمعي و رسانه هاي نوين در سياست خارجي و روابط بين المللي بر دشواريهاي درک اين واژه مي افزايد. تعريف کريستر جانسون و کرين اگستام از ديپلماسي در شمار ديدگاههاي تلفيقي رسانه ها و ديپلماسي جاي دارد مبني بر اين که: «ديپلماسي يک دستگاه ارتباطي ميان دولتهاست» . تعريف سياست خارجي به مثابه يک دستگاه ارتباطي عملا نقش رسانه ها را حياتي مي داند. به اين ترتيب اين رسانه ها نيستند که اهميت سياست خارجي را دريافته اند، بلکه اين دولتها، به ويژه دولتهاي غربي هستند که نقش مهم رسانه ها در سياست خارجي را دريافته اند. تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و رشد سريع و کاربردي آنها، به پديد آمدن مفهومي نوين به نام « سايبرديپلماسي » انجاميده است. در ديپلماسي نوين « افکار عمومي » جايگاهي مهم دارد، کشمکش ها از طريق جريان ديجيتالي اطلاعات دنبال مي شود و در اين جريان، رويارويي اصلي ميان ملتهاي کوچک و ساختارهاي جهاني سياست و اقتصاد است. به بيان كلي، امروزه ديپلماسي هنر و مهارت پيشبرد و ارتقاي منافع ملي از طريق مبادلات پايدار اطلاعات و ايجاد ارتباطات پايدار بين ملتها و افراد است. در اين فضا، تعامل و اطلاعات به عنوان دو عامل اصلي ديپلماسي، با بهره گيري از رسانه ها مي توانند ارتقاي جدي پيدا کنند. از سوي ديگر، برخلاف گذشته كه شبكه رسمي ارتباطات بين‌المللي هر دولت را شمار سفارت‌خانه‌ها و ديپلماتهاي آن دولت تشكيل مي‌داد ، امروز هر پيام كه از مرزهاي ملي به سطوح بين‌المللي ارسال مي‌شود، حكم يك سفير پرقدرت نامرئي را دارد . اين سفير كه همه راههاي صعب‌العبور را در ثانيه ها مي‌پيمايد، موريانه‌وار علائق و منافع رقيب را تخريب مي كند و اين امر به معناي افزايش قدرت دولت فرستنده پيام است . امروز اين سفير كوچك آمده است تا مفاهيم بزرگ و در عين حال گنگ روابط بين‌الملل را روشن سازد. داشتن اطلاعات و شبكه ارتباطي ، مقولات آگاهي و اراده سياسي را روشن‌تر مي‌سازد . ارزيابي توان ، وزن و اراده نظام‌ها همواره مقولات پيچيده براي ديپلماتها به شمار مي‌رفته است ، اما حالا ارتباطات دارد اين توان و اراده را بسيار آسان اندازه مي‌گيرد . به‌نظر مي‌رسد ما وارد مرحله‌اي شده‌ايم كه دوره انطباق وضعيت فراملي ارتباطات بر روابط بين‌المللي است . مرحله ظهور ديپلماسي نوين. هارولد نيکلسون ، ديپلمات وزارت خارجه بريتانيا، با مهارت، مقايسه اي تطبيقي از ديپلماسي قديم و نوين ارائه مي‌كند که مي تواند بيانگر تغييرات امروزي ديپلماسي باشد. طبق نظرات نيکلسون، مشخصات ديپلماسي قديم عبارت بود از پنهانکاري، غيردموکراتيک، روابط دوجانبه، عمل گرا و وضعيتي که توسط عده کمي از دولتهاي بزرگ اجرا و هدايت مي شد. اما ديپلماسي نوين درست عکس آن با مشخصاتي چون: آشکار بودن؛ دموکراتيک، چندجانبه، اصول گرا و با مشارکت دولتهاي بسياري ( اعم از دول کوچک ) انجام مي گيرد. ديپلماسي نوين اشاره به مردم دارد نه دولتها؛ تاکتيکهاي ديپلماسي نوين احترام بيشتر به مردم است تا دولتها.

سايبرديپلماسي؛ رسانه ها به عنوان نهادهاي خصوصي ديپلماتيک
از تحولات چشمگير در عرصه روابط بين الملل طي دهه هاي اخير ورود بازيگران جديد به عرصه ديپلماسي است. در گذشته تنها دولت ها بودند كه به اين امر مي پرداختند ولي امروزه تعدد و تنوع اين بازيگران رشدي قارچ گونه پيدا كرده است. اينك رسانه ها، سازمانهاي بين المللي، شركتهاي چندمليتي، جنبش هاي جهاني، سازمان هاي غير دولتي (NGO) و حتي افراد نيز در سراسر جهان اغلب با مهارت و موفقيت در حال پيگيري اهداف خود هستند. هم اكنون در داخل دولت ها نيز ديگر فقط وزارت امور خارجه نيست كه متولي اعمال و اجراي سايبرديپلماسي است بلكه نهادها و سازمان هاي مختلف از جمله بازيگران نامبرده ، به ويژه رسانه‌ها نيز در اين عرصه فعال هستند. بپذيريم که رسانه هاي نوين، نحوه هدايت سياست خارجي را تغيير داده اند و اکنون قدرت جهاني يک کشور در توان و استعداد ديپلماسي رسانه اي آن در ايجاد هويت ملي و ارائه تصوير مکمل بين المللي آن نهفته است. ديپلماسي ديگر، پديده اتاق هاي دربسته نيست، پديده اي آشکار است پديده اي رسانه اي که هر چه پوياتر باشد، سياست خارجي را پوياتر خواهد ساخت و اين که در جهان امروز، بدون درک عميق از نقش مهم وسايل مدرن ارتباطي ناممکن است.
همكاريهاي فراملي و غير حكومتي رسانه ها نقش هاي مهمي ايفا مي كنند. بسياري از رسانه هاي جهاني قدرت نرم خود را دارا خواهند بود تا از طريق آن شهروندان را براي ايجاد ائتلافهايي كه محدوديت هاي ملي را شامل نمي شود، جذب كنند.
هم اکنون با توجه به رشد ابزارهاي مدرن ارتباطي , مأموريت وزارت خارجه و وزارت‏ دفاع عمدتا بر دوش لشکر رسانه‏ها قرار داده شده است. راس پرو، کانديداي رياست جمهوري آمريکا در سال ۱۹۹۲ مي‌گويد: « سفارتخانه ها يادگار ايام کشتي هاي بادباني هستند. در آن زمان که از ارتباطات جهاني خبري نبود، سفير هر کشور به نمايندگي از کشور خود سخن مي‌گفت. ولي اکنون، با توجه به ارتباطات آني در تمام نقاط جهان، سفير نقشي عمدتا اجتماعي بر عهده دارد. در واقع سران و وزيران کشورها به طور علني يا محرمانه، به طور مستقيم با همتاي خويش مذاکره مي‌کنند.
مذاکرات آنان عمدتا از طريق ديدارها و ملاقات‌هاي رسمي و غير رسمي و نيز از طريق ارتباطات گروهي و بين فردي انجام مي گيرد.» به اين ترتيب نقش سياست‏هاي آشکار مهم‏تر از سياست‏هاي پنهان شده است. به‏ديگر سخن، ديپلماسي امروز صرفاً در اتاق‏هاي دربسته شکل نمي‏گيرد، بخش بزرگ‏تري از آن هم پشت پنجره و در سطح آشکار عمومي نقش مي‏بندد، در برابر چشم ديگران و به‏ کمک تکنولوژي‏هاي نوين ارتباطي و رسانه ها. در واقع اين موضوع خود مهمترين چالش دستگاههاي ديپلماسي و سياست خارجي کشورها در جامعه شبکه اي امروز اين است که گسترش اطلاعات از طريق فناوريهاي نوين ارتباطات و رسانه هاي نوين، روابط بين دولتها در عرصه منطقه اي، بين المللي و جهاني را که پيشتر توسط ديپلماتها انجام مي گرفت را به روابطي چند جانبه تبديل کرده است که در آن بيشترين تلاش دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي برقراري روابط با ملتها آن هم از طريق رسانه ها و در فضاي مجازي حاصل از به کارگيري آنها است. به طوري که کارکنان رسانه ها و بازيگران غيردولتي بانفوذ به افشاگري مي پردازند و با انگيزه جلب افکار عمومي به دخالت در مسايل مي پردازند. اين روندها موجب شده است که گفتگو و مذاکره با مقامات براي سفيران بسيار دشوار شود. زيرا آنان بايد با بازيگران زياد و در عين حال گوناگوني درگير شوند. اطلاعات گوناگوني کسب نمايند . آن هم در شرايطي که شاهد تبديل بازيگران فراوان به بازيگراني محدودتر اما هشيارتر ، مانند سازمانهاي غيردولتي هستيم که با برخورداري از توانايي اتخاذ روشهاي سازمان يافته و جمعي، نظم ديپلماتها را در تمام جهان دستخوش تحول کرده اند. از سوي ديگر، در دوران ديپلماسي سنتي، دولتها زودتر از ديگران از رويدادها باخبر مي شدند ، ولي اکنون رسانه ها با ايجاد « فضاي سياست عمومي » دولتها را تحت فشار گذاشته اند. به اين ترتيب دولتها وادار به اتخاذ تصميمات فوري به جاي تصميمات عقلايي شده اند. خدماتي که سيستم هاي الکترونيک اطلاع رساني و در راس آنها اينترنت ارائه مي دهند به مباحث سياست خارجي الزاماتي را تحميل کرده‌اند. دسترسي آزاد، هزينه کم، سرعت و گستره اطلاعات انعکاس رويدادها، تفسيرها و تبليغات سياسي به نفع گروههاي خاص به گونه‌اي مفهوم حاکميت دولتها را به تحليل کشانده اند که ديگر دولتها نمي توانند نسبت به آن بي تفاوت باشند. در اين فضا مرزهاي ژئوپليتيک به تدريج اهميت و حساسيت خود را از دست مي دهند و ژئوکالچرها جاي آنها را مي گيرند. با زاويه ديد گذشته نمي توان به دنياي امروز نگريست. به دنيايي که با يک کليک، ظرف چندثانيه با سرعت وارد اتاق ما مي شود. شايد فردا همه به تصويرهاي رسانه اي جهان بسنده کنند. مگر در حال حاضر ديپلماتها جهان را از ويترين رسانه هاي جهاني تماشا نمي کنند؟

سايبرديپلماسي؛ ارتباط و استناد به افکار عمومي در گستره جهاني
ديپلماسي نوين ناظر به نکته اي مهم است: اين ديپلماسي بايد بيشتر مورد بررسي و نظارت عمومي قرار گيرد. البته از نظارت عمومي کمتر استنباط مي شود که مردم الزاما در فرايند ديپلماسي دخالت کنند، بلکه منظور اين است که مفاد ديپلماسي و اطلاعات مربوط به سياست خارجي، آشکارا در دسترس عمومي قرار گيرد . رعايت اين نکته ، دو جزء اصلي و به هم پيوسته در ديپلماسي سنتي را با مشکل مواجه مي سازد که عبارتند از : پنهانکاري شديد و انتخاب ديپلماتها از طبقه ممتاز و اشراف. شفافيت اطلاعات و ارتباطات ديپلماتيک در فضاي سايبرديپلماسي، موجبات تبديل Intelligence به Information را در دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي فراهم آورده است. در عصر پساوستفاليا؛ رشد سريع و بي وقفه تکنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات و نفوذ بيش از پيش آن در حيطه هاي انساني، موجبات تبديل اطلاعات پنهان ديپلماتيک به اطلاعات آشکار و قابل دسترس براي رسانه ها و به تبع آن مخاطبان عمومي سراسر جهان را فراهم آورده است. به بيان ديگر بسياري از اطلاعات ديپلماتيک ، از Intelligence ( اطلاعات سري ) به Information( اطلاعات آشکار ) تبديل شده اند. سايبرديپلماسي گاه دقيقا بخش هاي خاصي از جمعيت کشورهاي خارجي را هدف قرار مي دهد و گاه اجتماع بزرگتري از بازيگران بين المللي و داخلي را بايد مورد استفاده قرار داده و شامل آنها بشود تا پشتيباني آنها را از اهداف راهبردي ملي به دست آورد. سايبرديپلماسي به کشورها اجازه مي دهد که با استناد به عناصر کليدي و نفوذ دولتهاي خود به طور مستقيم با مخاطبان خارجي، به انضمام مردم معمولي و رهبران افکار، در ارتباط باشند. پيش از رشد تکنولوژيهاي ارتباطات دورکه امروزه امکان سايبرديپلماسي را فراهم آورده اند، هانس مورگنتا در روياي خود ظرفيت اين ديپلماسي دقيق و زيرکانه را به عنوان « وسيله و کمکي نه براي فتح يک سرزمين يا کنترل زندگي اقتصادي که براي فتح و کنترل افکار شهروندان » تصور مي کند. طبق نظر استراتژيستهاي عالي رتبه ديپلماسي جمعي بريتانيا، اين رويکرد مي‌تواند به نتايج متنوع و نامحدودي منتهي شود. اين عوامل علاوه بر اينکه موجب آشنايي مردم با کشور ديگري مي‌شود، با خلق ادراک مثبت نسبت به آن، قابليت خريد محصولات انگليسي زبان، فهم، تصديق و رعايت آداب و رسوم و سياستها به زبان انگليسي را نيز بالا مي‌برد. نفوذ بر روي توده هاي خارجي و آوردن آنها به صحنه بين‌المللي، به منظور فراهم آوردن فشار موثر به دولتهاي آنها، در نظر گرفته مي شود. به معناي ديگر سايبر ديپلماسي به يک کشور اجازه مي دهد تا موافقت يا حمايت مشترک را به وسيله تغيير شکل خواسته‌هاي بخش هاي مهمي از جمعيت خود به دست آورد. يک متخصص کانادايي اين نکته را خيلي شفاف و دقيق خاطر نشان مي کند: « اگر يک پايداري و ايستادگي آغازين از سوي دولت هدف وجود داشته باشد، اين به عهده ديپلماسي عمومي خواهد بود که اتحادي جديد بين دولت خود و گروههاي محلي کشورهاي هدف ايجاد کند تا به اجراي سياست تغيير مبادرت ورزد.»
تصميم سازان و تصميم‌گيرندگان ايالات متحده به اين نتيجه رسيده‌اند که ايجاد فهم بهتر از ايالات متحده در ميان مخاطبان خارجي و تبادلات فرهنگي با ‌آنها، اعمال استراتژيکي هستند که مي‌تواند رهبران افکاري که در پايه‌گذاران زيرساختهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي ملي کشورهايشان هستند را تحت تاثير قرار دهد. سطح تماس سايبرديپلماسي بسيار زياد است. اين جمله مضمون مورد نظر متخصصان آلماني است که اعتقاد دارند اعمال نفوذ سايبرديپلماسي بيشتر بر روي تک‌تک‌ مردم است تا جامعه. همين طور براي آمريکائيها نقطه محوري و داراي اهميت اين نوع ديپلماسي، قابليت آن در به ميدان آوردن رهبران فعلي جوامع درخصوص مسائل ايدئولوژيکي و فرهنگي است. برنامه ها و طرح هاي ابتکاري و استراتژيک اطلاعاتي و ارتباطاتي که تنها براي مخاطبان کليدي بين المللي طراحي مي شوند. البته طراحي برنامه‌هاي استراتژيک براي رسانه‌ها، مقامات دولتي و رهبران افکار، طرحي افزون بر طرح هاي قبلي در دستيابي به موفقيت به حساب مي آيند. و اين دليل همان چرايي است که مي پرسد چرا برقراري ارتباطات مستقيم با مخاطبان خارجي، به طور روزافزوني جزء وظايف و مسئوليتهاي اصلي و اساسي دستگاه سياست خارجي دولتها در قرن بيست و يکم مي شود. تحليلگران آمريکائي در اصل به تبليغ و ترويج ارزشها و هنجارهاي مورد اجماع معتقدند. به عبارت ديگر ساخت دنيايي با محيطي سازگارتر با منافع آمريکائي؛ اقدامي‌کارساز است در جهت توسعه تسهيلات و بافت موقعيتي مناسب براي ايالات متحده. استراتژيستهاي وزارت امور خارجه آمريکا از يک سو ترجيح مي دهند با مخاطبان خارجي همدلي کنند و از سوي ديگر براي خود خط مشي حمايت بين المللي را طراحي مي‌کنند. مانند بافت موقعيتي عاطفي که ايالات متحده با فراهم نمودن آن در کشورهاي خارج مي تواند سياستها، نيات و اعمال خود در بين مردم آن کشورها را بند به بند قابل فهم نموده و به آنها منتقل نمايد. براي فرانسه انتقال، اداره و رهبري سايبرديپلماسي « در فضايي عمومي »، يکي از مهمترين تضمين ها براي اشاعه نفوذ ملي اين کشور در سطح بين المللي به حساب مي‌آيد؛ مبنايي براي معرفي اين کشور به خارج از مرزهاي خود .
سايبرديپلماسي در قالب ديپلماسي اعمال قدرت نرم، براي پاريس ابزاري اصلي است تا با آن بتواند بار ديگر نقشي بزرگ در صحنه بين المللي براي خود بازي كند. دكتر كمال خرازي، وزير پيشين امور خارجه ايران، ديپلماسي فرهنگي را به عنوان مبنائي براي كسب اعتبار ايران در صحنه بين المللي و به منظور ايجاد فضاي تفاهمي پايدار و زندگي صلح‌آميز با ساير كشورها توصيف مي‌كند. او تاكيد مي‌كند كه كشور به همان اندازه كه به روابط كلاسيك ديپلماتيك نياز دارد، به گسترش و توسعه روابط فرهنگي با ساير كشورها، نيز نياز مبرم دارد. » همان طور كه به اعتقاد ژاپني‌ها و آلماني‌ها، براي كشوري كه سهم بزرگي در جامعه بين المللي بازي مي‌كند، اين امر قطعي است كه نفوذ حاصل از برقراري روابط فرهنگي با عموم افراد يك جامعه خارجي، از طريق ارتباطات حمايت و پشتيباني شود. سياست بين‌المللي رسانه‌ها، گستره انتشار ارزشمندي فراهم مي‌آورد تا تصاويري خوب از يك كشور ترسيم شود و شبكه هاي جهاني پديد آيد كه از طريق آنها رضايتمندي و همكاري‌هاي داوطلبانه در خارج از مرزهاي يك كشور، براي آن كشور فراهم ‌آيد.

سايبرديپلماسي؛ جو اعتماد جهاني و حرکت بر روي موج افکار عمومي جهاني
دانستن اين نكته جالب است كه چرا دولتها اطلاعات و ارزشهاي فرهنگي خود را در جامعه بين الملل منتشر مي‌كنند و اين كه چرا آنها معتقدند كه در صورت محقق شدن چنين امري، به منافع ملي خود دست خواهند يافت؟ چند دهه گذشته، كارل دويچ Karl Deutsh چنين استنباط كرد كه ارتباط مستقيمي بين منافع هر دولت، سياست انتشار پروپاگاندا ( تبليغات سياسي ) و ايدئولوژيك آن در كشورهاي خارجي وجود دارد.همچنين سياست حمايت از تبادلات علمي و فرهنگي با اين هدف سازگار و هماهنگ است. تعدادي از رهبران خودمحور و غيرمتعهد، مهمترين هدف خود را ترويج يك سري هنجارها و ارزشهايي براي جهانيان فرض مي‌كنند كه جزء اولويتهاي برگزيده جوامع خود هستند و در اين مورد به شكلي عمل مي‌كنند كه گويي در سطح ملي كشور خود به كار ترويج پرداخته‌اند. اين رويكرد در سياست خارجي، در سالهاي نه چندان دور، در دستور جلسات بين المللي برخي دولتها به شكلي پايدار دنبال شده است. اين موضوع در سياست خارجي ژاپن و روسيه ، طرحي اجتناب ناپذير و به عنوان محوري اساسي، در سطحي معادل با ساير موارد قراردادي سياست خارجي آنها قرار گرفته است. ديپلماسي فرانسه از آن طرحي مقدماتي و محوري براي سياست خارجي خود ساخته است. اين كه صداي فرانسه با برنامه‌هايي كه به انتشار و توسعه ارزشها، هنجارها و عرفهاي داراي اولويت براي اين كشورمي‌پردازند، در سراسر جهان شنيده شود براي كشور فرانسه يك اولويت ديپلماتيك است. ديپلماسي عمومي ايالات متحده مشتمل بر انتشار ارزشها و عقايد آمريکايي، امروزه به لحاظ بين‌المللي، يکي از دو کانون اصلي طرح استراتژيک وزارت خارجه ايالات متحده آمريکا راتشکيل مي دهد. نفوذ فرهنگي در حال رشد و ارتباط هر چه بيشتر آن با امور سياسي و تحولات اجتماعي، براي ديپلماتهاي ايالات متحده، انطباقي طبيعي با تحولات رسانه هاي جمعي است. در نگاه تصميم گيرندگان آلماني، سياست روابط فرهنگي، به آن ‌شكلي كه در ديگر كشورها زائد انگاشته مي‌شود نيست ، بلکه جزء لاينفکي از سياست فرهنگي، در جهت تکميل و حمايت آن است. دلايل زيادي بر اين امر مترتب است. اولين دليل در مورد اين که چرا برنامه هاي تبليغاتي فرهنگي و اطلاعاتي رسانه هاي جمعي، جايگاهي مرکزي و محوري در سيستمهاي سياست خارجي نوين به خود اختصاص داده اند، اين است که اين برنامه‌ها به عنوان ابزار تاثيرگذار به منظور تقويت اعتماد و تفاهم در کشورهاي خارجي به كار گرفته مي شوند. اين موضوع به ويژه در مورد اقدامات ايالات متحده صادق است.
سالها انتقال اطلاعات بين المللي و مبادلات فرهنگي از طريق انتشار و تبليغ، به صورت « هدفي حياتي و ممتاز » براي وزارت امور خارجه ايالات متحده درآمده است. هدف اين برنامه‌ها شکست تصورات غلط و خصومت هاي ريشه‌دار و عميق بين مردم جوامع ديگر و ايالات متحده است.  در يک دوره زماني کوتاه، اين هدف از طريق انتشار اطلاعات و به حمايت سياست ايالات متحده و در طولاني مدت از طريق متنوع سازي ابتکارات آموزشي و فرهنگي پيشرفت کرده و توسعه يافته است. برپايه اين استراتژي، ديپلماسي سايبر از طريق ترکيب اطلاعات با آموزش و به منظور آشنايي مخاطبان خارجي با هنجارها و ارزشهاي آمريکايي، موجب ايجاد روابط قوي و مبتني بر اعتماد و صداقت مي‌شود. برنامه هاي فرهنگي به ويژه داراي اولويت بالاتري هستند. براي اين که اين برنامه‌ها به تغيير شکل و اصلاح ساختار ارزشي جوامع مورد هدف منتهي مي شوند. مادلين آلبرات وزير امور خارجه پيشين ايالات متحده در اين زمينه چنين مي گويد: « بسياري از فرستاده هاي فرا رسمي ما ( از طريق ديپلماسي جمعي ) ارزش برنامه هاي فرهنگي را به اثبات رسانده‌اند، اين که در بهبود ادارک مردم جهان نسبت به آمريکا نقش داشته اند ». اين اشاره که مستند به تعدادي ارزيابي و تحقيق انجام شده در ايالات متحده است نشان مي دهد که مردم كشورهاي خارجي که در معرض سايبرديپلماسي آمريكا قرار دارند، زمينه‌‌هاي همدلي بيشتري با آمريکا، در كشورهاي خود ايجاد كرده اند. برنامه هاي ارتباطات استراتژيکي که به طور ويژه اي براي مخاطبان خارج از ايالات متحده طراحي و منتشر شده اند، با بهره گيري از تسهيلات تکنولوژيکي عظيم از جمله اينترنت، انتشارات چاپي، نقل و انتقالات الکترونيکي و سرويسهاي منابع اطلاعاتي، بر قابليت و توسعه سايبرديپلماسي ايالات متحده به طرز بالايي، افزوده‌اند. اين نوع عملکرد با اين ادعا که منطق، صداقت و حقيقت را در اطراف جهان حفظ مي‌کند، صورت مي گيرد. در هر گوشه از دنيا، کشورها به طور روزافزوني بر سايبرديپلماسي تکيه مي‌كنند تا فضاي تفاهمي و گفتگوهاي صلح آميزي با جوامع خارجي برقرار کنند. مطابق عقيده ويلفريد لورير Wilfrid Laurier « تنها راه دفاع ازعقايد و اصول يک کشور، شناساندن آنها است ». دستگاه سياستگذاري کانادا‏، سرمايه گذاري قابل توجهي در زمينه انتشار ارزشهاي کثرت گراي کانادايي در سراسر جهان کرده است. همين امر به آنها اجازه داده است تا خيلي سريع خصوصيات منحصر به فرد کانادايي را براي مردم خارج از اين كشور تبليغ كرده و به آنها منتقل کنند و روابطي خالص و حقيقي با آنها برقرار کنند. تفاهم سازي، كنش براساس نيات نيك، همگرايي و تقارب به عنوان اهدافي غيرقابل اجتناب، در فرايند ايجاد رابطه با اصول ريشه دار کشورهاي مشترك در نظر گرفته مي شوند. خيلي خلاصه، اين برنامه‌ها اهداف اساسي و اصلي سايبرديپلماسي هستند. يکي از اصول مسلم و محوري سياست آلمان، آموزش ارزشها و هنجارها به انجمنهاي آموزشي، براي آگاهي و فهم بهتر آنها در مورد آلمان است. در اجراي اين فرايند ديپلماتهاي رسانه اي آلمان اميدوارند که شبکه‌هايي براي گفت‌و‌گو حول محور ايدئولوژيها و تصحيح تفکرات اشتباه فرهنگي نسبت به آلمان ايجاد کنند. توسعه و پيشرفت روابط با انجمن هاي مدني خارج از کشور آلمان براي يوشکا فيشر Joshka Fisher، رئيس سرويس خارجي آلمان، امروزه يکي از نتايج حقيقتا سخت‌الوصولي است که تمام روابط خارجي اين كشور، به خاطر آن انجام مي شود . سياست‌گذاران روابط خارجي ايران متقاعد شده اند که شانس موفقيت ايران در ديپلماسي جمعي مي‌تواند افکار عمومي جهانيان را نسبت به اين كشور تغيير دهد. ايرانيان به ويژه اعتقاد دارند که يک سياست پاسخگو به مردم و مبتني بر گفت‌وگوي ميان فرهنگها و تمدنها، به طور بالقوه ظرفيت بهبود و اصلاح تصوير جهاني جمهوري اسلامي ايران‏ را داراست. ژاپن ترجيح مي دهد با استفاده از تکنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات اين امکان را فراهم آورد تا نوعي استراتژي روابط عمومي فرهنگي در جهت ايجاد تنوع فرهنگي و اخلاقي و کاهش ايدئولوژي در روابط و در نهايت ايجاد روابط نزديک و دوستانه‎؛ طراحي، تدوين و اجرا کند. ژاپن به طور فعالي فرهنگ خود را به عنوان گستره‌اي با پتانسيل بالا براي استقرار حقيقت و ايجاد روابط حقيقتا دوستانه ميان ملتها، تبيلغ و منتشر‌ مي‌کند. درست مانند همتاهاي ايتاليائي، ترک و بريتانيايي خود، تعداد قابل ملاحظه اي از سازندگان و تصميم گيرندگان سياست خارجي، روشهاي ديپلماتيک در همکاريهاي فرهنگي و اطلاعاتي خود را به عنوان اهرم استراتژيک نفوذ خود در نظر مي گيرند و براي آنها اهميت ويژه‌اي قائلند تا توسط آنها تصويري مناسب از داخل كشور خود ارائه دهند و با استفاده از آنها به استقرار روابط پابرجا و نزديك با جوامع خارجي بپردازند. در اين مورد جان فيسکه ، پژوهشگر برجسته ارتباطات با توجه به تجربه بوسني اظهار نظر قابل تعمقي دارد: او مي گويد: « جهان سوم نمي تواند خود را آنچنان که هست به جهان نشان دهد، قدرت هايي که جهان را به تصوير مي کشند، همان هايي هستند که به جهان شکل هم مي دهند».