جایگاه روابط عمومی ها در توسعه پایدار


پيوند و نسبت ميان روابط عمومي و توسعه را مي توان از دو ديدگاه خرد و كلان بررسي كرد. از يك سو، روابط عمومي، نهادي وابسته به سازمان به شمار مي رود كه اهداف و برنامه هاي خاصي دارد و در محدوده سازماني عمل مي كند؛ و از سوي ديگر، روابط عمومي جزيي از نظام سياسي(يا دولت) محسوب مي شود كه از طريق جلب اعتماد مردم، برقراري ارتباط دوسويه، تشخيص و جلب افكار عمومي مي تواند در جهت توسعه اي همه جانبه و پايدار، گام بردارد. بديهي است كه يافتگي برساختار، مديريت و فرهنگ روابط عمومي تاثير خواهد گذاشت و روابط عمومي نيز در مقابل بر توسعه و فرايند آن، موثر خواهد بود.
اگر روابط عمومي را عبارت از «تلاش و اقدام هاي آگاهانه، برنامه ريزي شده و سنجيده براي استقرار و كسب تفاهم متقابل بين يك سازمان و گروه هاي مورد نظر سازمان» بدانيم، اين نكته آشكار مي شود كه روابط عمومي قوي، با برنامه ها و چشم انداز روشن و واقع بينانه خود، مي تواند به راحتي فراگرد توسعه را آسان نمايد و زمينه را براي گسترش آن فراهم آورد. اطلاع رساني، انتشار اطلاعات ارتباط دوسويه يا تعاملي، سنجش و جلب افكار عمومي، كسب تفاهم متقابل، قايل شدن جايگاهي وي‍ژه براي مردم و خواسته ها و نظرهاي آنان و توجه به روابط بين دولت ها، ملت ها و فرهنگ ها، از جمله وظايف روابط عمومي ها محسوب مي شوند كه انجام درست و دقيق آن ها، فرهنگ توسعه را ايجاد مي كند.
ناگفته پيداست كه در آستانه ورود به قرن بيست و يكم، روابط عمومي در سطح ملي و بين المللي، ناگزير است خود را با تغييرات و تحولات ژرف، تطبيق دهد و از دستاوردهاي نظري، علمي و فني، براي پيشبرد و ارتقاي خود بهره بيشتري بگيرد. اساس و پايه روابط عمومي جديد، ارتباط، گفتگو، مذاكره و همكاري براي رفع اختلافات و تضادها و رسيدن به تفاهم و همكاري ملت ها، سازمان ها و افراد است.

تعريف و مفهوم توسعه
توسعه در فرهنگ علوم سياسي، به تشريح زير تعريف شده است:
1-بهبود، رشد و گسترش همه شرايط و جنبه هاي مادي و معنوي زندگي اجتماعي.
2-گسترش ظرفيت نظام اجتماعي و بر آوردن احتياجات محسوس يك جامعه: امنيت ملي، آزادي فردي، مشاركت سياسي، برابري اجتماعي، رشد اقتصادي، صلح و موازنه محيط زيست، مجموعه اي از اين احتياجات است.
3-فرايند بهبود بخشيدن به كيفيت زندگي افراد جامعه .
4-فرآيندي كه تلاش مشترك مردم و دولت را براي بهبود اوضاع اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي هر منطقه، هماهنگ و مردم آن منطقه را در زندگي يك ملت تركيب كند و آن ها را به تمامي براي مشاركت در پيشرفت ملي، توانا سازد.
5-توسعه عبارت است از فرآيندي كه جامعه را از يك دوران تاريخي به دوران تاريخي ديگري متحول مي سازد( از دوره كشاورزي به دوره صنعتي و يا از دوره صنعتي به دوره فرا صنعتي و بالاتر).
توسعه ملي
توسعه ملي عبارت است از فراگرد تحول نهاد ها و ساختارهاي جامعه از وضع موجود به وضع مطلوب؛ به نحوي كه توان و ظرفيت بالقوه جامعه، به صورت بالفعل درآيد و استعدادهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي آن از هر جهت بارور و شكوفا شود.
ويژگي هاي توسعه يافتگي
ويژگي اصلي كشور هاي توسعه يافته، صنعتي شدن است؛ در اين كشورها، روش توليد، سازماندهي توليد، روش اداري و اجرايي صنعتي شده است. اساساً هر گاه روش ها متحول شوند، جامعه توسعه مي يابد و صنعتي و نو مي شود. پس توسعه، جامعه را از مرحله پيش از صنعتي، به مرحله صنعتي مي رساند. توسعه، نوعي تولد تاريخي است؛ تولد يك نظام جديد كه با انواع مشكلات، بحران ها، برخورد ها و سر در گمي ها همراه است.
جوانه هاي جامعه نو عبارت است از تحولات اقتصادي نوسازي علمي و فرهنگي، سازماندهي جديد سياسي و روش علمي، كارايي و مردم سالاري وجود دارد.اهميت يافتن فرد ايجاد ساختارهاي غير حكومتي، كنترل قدرت انحصاري دولت، گسترش طبقه متوسط، گسترش مسئوليت دولت براي حفظ اشتغال و رشد، ايجاد نهاد هاي حمايتي جامع براي عامه مردم و ارتقاي چشمگير علوم و فن آوري از ويژگي هاي جوامع نو به شمار مي رود.



ابعاد توسعه

هنگامي كه از توسعه همه جانبه، پايدار و درون زا سخن مي گوييم، به ابعاد توسعه توجه داريم كه عبارت است از توسعه اقتصادي، توسعه سياسي، توسعه فرهنگي و توسعه اجتماعي.

توسعه اقتصادي
تعريف توسعه به معناي عام آن، عبارت است از( فرايندي كه در آن رفاه جامعه دركل، به طور مداوم و پيوسته افزايش مي يابد). اين تعريف ارتباطي با سطح توسعه ندارد و تمامي كشورها را در دوره هاي مختلف در بر مي گيرد. به اعتقاد مايكل تودارو( توسعه عبارت است از ارتقاي مستمر جامعه يا نظام اجتماعي، به سوي زندگي بهتر و انساني تر).
با توجه به شرايط موجود در جوامع مختلف، مي توان تعريف(خاص) توسعه را براي هر گروه، به طور جداگانه ارايه كرد. در شرايط فعلي، كشور هاي مختلف دنيا را مي توان به سه گروه تقسيم كرد و براي هر يك تعريف جداگانه اي از توسعه در نظر گرفت.
گروه اول، كشورهاي پيشرفته هستند. تعريف توسعه در مورد اين گروه از كشورها، عبارت است از( افزايش رفاه جامعه از طريق رشد اقتصادي، دقت بيشتر در حفظ محيط زيست استفاده از ابزارهاي جديدتر به منظور راحتي بيشتر و دستيابي به قلمرو هاي جديد علمي نظير تسخير هر چه بيشتر فضا)
گروه دوم، كشورهاي در حال توسعه اي هستند كه داراي قوام سياسي، اقتصادي و اجتماعي نسبي اند. در اين گروه از كشورها، برخلاف بسياري از جوامع توسعه نيافته، موانع اساسي در حركت جامعه، تا حدود زيادي تحت كنترل قرار دارند. به همين سبب، اين دسته از جوامع، در شرايط فعلي بيش از هر چيز ديگر طالب رشد اقتصادي اند. بطور مثال كشورهاي تايوان، كره جنوبي، برزيل و چين در زمره اين دسته جوامع به شمار مي روند.
گروه سوم هم آندسته كشورهايي هستند كه از قوام اقتصادي و اجتماعي برخوردار نيستند؛ اما بيشترداراي قوام سياسي هستند و نياز به مجموعه اي از تغييرات اقتصادي و اجتماعي دارند. بسياري از جوامع جهان سوم در اين گروه جاي مي گيرند. براي اين دسته، توسعه عبارت است از بهبود رفاه مادي به خصوص براي مردمي كه درآمدهاي ناچيز دارند. از بين فقر، بي سوادي، بيماري و مرگ و مير زودرس تغيير تركيب نهاد ها و داده ها تغيير فن آوري، افزايش فعاليتهاي صنعتي، و نيز تغيير نظام اقتصادي به نحوي كه باعث اشتغال درصد بيشتري از مردم را در سرنوشت اقتصادي، اجتماعي و سياسي جامعه خويش سهم هستند را فراهم آورد.
توسعه سياسي
اگر هدف اساسي توسعه را رسيدن به سطح زندگي شايسته عموم مردم در نظر بگيريم، علاوه بر افزايش سطح درآمد ملي و درآمد سرانه، توسعه جامعه، متضمن بلوغ سياسي مردم است كه مفهوم آن، جريان با ثبات و منظم كار حكومت مشاركت نهادينه و متشكل مردم در جريان تصميم گيري و اداره جامعه، دگرگوني در نهاد هاي قدرت، ايجاد تغييرات يادي در ساخت هاي نهادينه اجتماعي و اداری و ايجاد فرهنگ توسعه است. توسعه بدون وجود پيوند عملي و اطمينان بخش ميان دولتمردان، مردم و نيروهاي فكري جامعه، ناممكن است و در واقع، مي توان گفت كه وحدت عملي قشرهاي مختلف جامعه، پشتوانه اصلي برنامه توسعه به شمار مي رود و تنها در اين صورت است كه همه امكانات، دارايي ها و ظرفيت هاي كشور، به شكل بهينه، به كار گرفته مي شود. توسعه سياسي عبارت است از:( توانايي نظام سياسي براي سازگاري با خواست هاي جديد و سازمان هاي سياسي) تامين خواسته هاي در حال تغيير، مهم ترين آزمايش چنين توسعه پايداري است.

روابط عمومي ها و مديريت بحران
يك واكنش طبيعي در برابر نشانه هاي بحران، طرد آن است. در حالي كه مديريت بحران، نياز به ديدگاهي فعال، تهاجمي و در عين حال متعادل دارد. مدير بحران به بهترين ابزار، طرح و ارتباط نياز دارد و كليه اين موارد، از طريق روابط عمومي قابل دستيابي است. نقش مشاور روابط عمومي در متبلور ساختن افكار عمومي براي پيش بيني، تصميم گيري و حل بحران بسيار مهم است.
اگر مشكلي به طور بالقوه وجود داشته باشد بايد از آن جلوگيري كرد، و اگر مشكلي رواج دارد بايد در بدو امر و قبل از گسترش، بررسي و بر طرف شود. در واقع مشاور روابط عمومي، در مرحله ( متبلور ساختن افكار عمومي) مانند زنگ اخباري عمل مي كند كه فرايندي پنج مرحله اي را براي وسعت بخشيدن به جريان ارتباطي سازمان به دنبال دارد. اين فرايند شامل موارد زير است:
تحقيق براي بررسي بحران هاي بالقوه اي كه احتمال بروز آن ها وجود دارد؛
طرح ريزي، براي تعيين اهداف اجتماعي حل بحران طبق نتايج حاصل از تحقيقات در چارچوب سازماني خاص.
در اينجا يك گروه مديريت بحران، شامل نمايندگان روابط عمومي، اداره حقوقي، مديريت، كارمندان و سرانجام متخصصان مربوطه، تشكيل مي شود.
ارايه طرح و آزمون عملي بودن آن.
به كارگيري طرح.
ارزيابي و اصلاح طرح براي كاربردهاي بعدي. 
همان طور كه مي دانيم، توسعه نيازمند پشت سرگذاشتن مرحله گذار است و لذا بحران هايي را به دنبال دارد. متبلور ساختن افكار عمومي در اين زمينه، به عهده مديريت بحران و روابط عموي هاست.
از اين رو، بحث افكار عمومي و نقش روابط عمومي در سوق دادن مردم به سوي مشاركت و تفاهم اهميت بسياري دارد.
روابط عمومي و افكار عمومي
اگر براي روابط عمومي وظايفي همچون اطلاع رساني فرهنگ سازي، شكل دهي به افكار عمومي و ارتقاي سطح آگاهي عمومي را قايل باشيم، با انجام درست هر يك از اين موارد، بخشي از فراگرد توسعه به راحتي شكل مي گيرد. امروزه يكي از عوامل موثر در مشروعيت بخشيدن به نظام سياسي، افكار عمومي است.
افكار عمومي بزرگترين قدرت نامريي است كه جريان هاي اجتماعي و فرهنگي را به وجود مي آورد و اين جريان هاقوي تر از هر سياستي، عمل مي كنند. به همين دليل قبل از اجراي هر سياستي، ابتدا بايد زمينه آن را در افكار عمومي جامعه فراهم كرد. شكل هاي مختلف افكار عمومي است كه سرنوشت انتخابات و آينده احزاب و گروه هاي قدرت را تعيين مي كند.
به دليل اهميت اين نيروي خاموش و قدرتمند، دولت ها در سطح كلان و روابط عمومي ها در سطح خرد، به بررسي و مطالعه افكار عمومي مي پردازند و تلاش مي كنند وضعيت و جايگاه خود را در آن مشخص سازند تا بتوانند ميزان حمايت مردم را از برنامه ها و سياست هاي خود، ارزيابي و زمينه هاي مشاركت مردم را فراهم سازند. جلب و گسترش اعتماد ايجاد حسن تفاهم، انحنا و ترغيب و هر آنچه در وظايف روابط عمومي مي گنجد. چيزي جز پاسخگويي درست به افكار عمومي نيست. لازمه جامعه آزاد، مردمي و پيشرفته به حساب آوردن مردم و ارايه اخبار، اطلاعات و افكار تازه، به صورت درست و دقيق به آن هاست. روابط عمومي ها بايد به عناصري موثر در جهت شفاف كردن روابط اجتماعي، جلب اعتماد باورهاي عمومي، درستگويي و درستكاري عاملی براي حركت روان و چرخش اطلاعات تبديل شوند.
با برداشتن ديوار هاي ميان روابط عمومي ها و رسانه ها و مردم و نيز با شفافيت سازمان و سياست هاي آن، دو سويه شدن ارتباط با مردم تحقق پيدا مي كند و با ايجاد روابط سالم براساس تفاهم و اعتماد متقابل مشاركت در برنامه هاي توسعه ملي، صورت خواهد گرفت. در صورتي كه افكار عمومي هدايت شود و به سمت توسعه ملي حركت كند سرعت، دقت، نظارت و حمايت عمومي را به دنبال دارد. و مشكلاتي كه به طور طبيعي در جريان توسعه براي جامعه بوجود مي آيد، ميان تمامي افراد جامعه تقسيم مي شود.

توسعه فرهنگي و نقش روابط عمومي ها
بدون دگرگوني در شناخت، تفكرات و الگوهاي رفتاري انسان هاي ساكن در مناطق كمتر توسعه يافته، توسعه محال و يا بسيار دشوار است. به عبارتي ديگر ، براي توسعه تحول اساسي در درون انسان ها و نگرش هاي آن ها ضروري است. توسعه فرهنگي يعني پذيرش تغيير و انطباق آن با شرايط جديد، كه در صورت وصول ، فرهنگ توسعه پديد مي آيد. تحول فرهنگي ، تغيير  و تحول ارادي و غير ارادی در رفتار است. اين تحول ، هم جنبه دروني دارد و هم جنبه بيروني، ايجاد فرهنگ كارآمد و توسعه بخش به عهده نخبگان جامعه است. اين فرهنگ در جامعه گسترش مي يابد و چون مورد پذيرش واقع شد، محيط جديدي فراهم مي كند كه برآفرينندگان فرهنگي تاثير مي گذارد. دولت بهتر است خود را متولي تهيه امكانات ، زير ساخت ها و ابزارهاي لازم براي توليد، ابداع، نوآوري فرهنگي و رواج آن در ميان مردم بداند و از متولي گري امور فرهنگي بپرهيزد. اهميت دادن به اقشار نخبه جامعه، تاكيد بر توليد، تنوع و آزادي، فراهم آوردن امكانات تحرك اجتماعي، جامعه نگری توجه به تحول نظام آموزشي و جامعه پذير ي – بويژه از طريق رسانه ها – از راه كارهاي توسعه فرهنگي و ايجاد فرهنگ مناسب توسعه در ايران است.

پيشنهادي سازنده
از جمله پيشنهادهاي مهم در اين زمينه، ايجاد مركز تحقيق و توسعه فرهنگي، براي شناخت فرهنگ عمومي و راه كارهاي توسعه فرهنگي است. پيشنهاد بعدي، تكيه بر خصلت فرهنگ سازي در روابط عمومي هاست كه اقدامي علمي است. روابط عمومي ها در پديد آمدن و شكل دهي فرهنگ توسعه، بيشترين نقش را دارند. و مي تواند زمينه و بستر لازم را براي توسعه فراهم آورند.
با آماده كردن بستر لازم براي فرهنگ كار و تلاش، ايجاد رفاه ملي و شرايط ويژه سياسي براي شكل دادن به برنامه توسعه و حركت جامعه در جهت تحقق آن، روابط عمومي ها مي توانند نقش فرهنگ ساز خود را به خوبي ايفا كنند . اگر به روابط عمومي از منظر اطلاع رساني توجه كنيم، بي شك در (شكل دادن شناخت) گروه كثيري از افراد جامعه و سازمان ها نقش حياتي خواهد داشت و مي تواند آن ها را از مرحله كم اطلاعي و سادگي به مرحله آگاهي بسيار و پيچيدگي سوق دهد.

راه توسعه از روابط عمومي ها
با توجه به مطالب پيش گفته، در صورتي كه روابط عمومي هاي كشورمان بخواهد به توسعه و رواج فرهنگ آن ياري برسانند و در عين حال از توسعه همه جانبه بهره مند شوند لازم است با اوضاع و احوال ايران و جهان در آستانه قرن بيست و يكم انطباق پيدا كنند. مسئولان و صاحب نظران متوجه شده اند كه حرفه روابط عمومي ، حرفه اي حساس مهم، پرمسئوليت و تعيين كننده است، اما اين نهاد تا رسيدن به وضع مطلوب، راه درازي را در پيش دارد. تغييرات ساختاري، مديريتي و فرهنگي در نهاد روابط عمومي براي انطباق با شرايط جديد، از ضروريات كنوني ماست.
روابط عمومي ها، چه در سطح ملي و چه در سطح بين المللي ناگزيرند خود را با تغييرات و تحولاتي ژرف، تطبيق دهند و از دست آوردهاي نظري، علمي و فني، براي پيشبرد و ارتقاي خود بهره مند شوند. اساس و پايه روابط عمومي مدرن ارتباط، گفتگو، مذاكره و همكاري براي رفع اختلاف ها و تضادها و رسيدن به تفاهم و همكاري ميان ملت ها، سازمان ها و افراد است.
اكنون توسعه چيزي نيست جز فرايندي پويا و مستمر از تامل ميان دولت و جامعه مدني و نهاد هاي آن كه به افزايش ثروت و درآمد سرانه، دگرگوني اكثريت مردم و نيز توسعه سياسي و فرهنگي جامعه، منجر خواهد شد. توسعه پايدار، ايجاد نوعي توازن مستمر قدرت ميان دولت و جامعه مدني است. در اين حالت، دولت، مقتدر و مشروع و جامعه مدني را توسعه خواه گويند حتي دموكراسي يا مردم سالاري را هم مي توان نتيجه برقراري توازن قدرت ميان دولت و جامعه مدني دانست كه در آن جامعه مدني وجود نوعي فرهنگي و سياسي بازتر را وسيله اي براي تحميل خواسته هاي خود بر دولتي مقتدر، قانوني و مشروع مي دانند. در حال حاضر با توجه به تحولات دروني ايران و جوان بودن جامعه ايجاد نگرش و فرهنگ نو و رواج قانون مندي و نظم در روبط ميان فردي، گروهي، سازماني، و در روابط ملي و بين الملل، ضرورت پيدا كرده است ايجاد فرهنگ توسعه، ايران وارد دوره تثبيت و قانون مندي خود شده و شكل دادن به افكار عمومي و رواج نهاد هاي مدني و فرهنگي و مدني از لوازم توسعه و پيشرفت ما ايرانيان است. روابط عمومي ها مي توانند در اين زمينه نقش مهمي ايفا كنند؛ كمك به تغيير نگرش ها، ايجاد شناخت و رابطه انساني دو سويه و ايجاد فرهنگي كمال گرا و آينده نگر، از جمله مواردي است كه مي توان در اين رابطه از آن ها ياد كرد.
روابط عمومي ها همچنان وظايف و نقش هاي كلي را به عهده دارند كه از آن جمله مي توان به كارآمدي، اطلاع رساني، پاسخگويي، تغيير نگرش، ارتباط با رسانه ها و نقد و اصلاح نظريه ها و عمل كرد ها اشاره كرد؛ با اين حال روابط عمومي ها براي همگام شدن با جهان و ايران متحول، به سازماندهي مناسب تشكيلاتي، مديريت علمي، برنامه عمل مشخص و رعايت اصول اخلاق حرفه اي نيز نياز دارند.
ايجاد روابط دو سويه ميان مديران و كاركنان، تشويق مشاركت و افكار سنجي و انعكاس آن براي تصميم گيري مديران سه وظيفه بسيار مهم روابط عمومي ها به شمار مي روند. روابط عمومي ها بايد در حيطه عمل درون و برون سازماني خود فرهنگ مناسب را براي توسعه ايجاد كنند و در عين حال به برنامه هاي سازماني، توسعه ملي، گسترش جامعه مدني توسعه سياسي و فرهنگي در سطح كلان، ياري رسانند.