تفکر مهندسی ارتباطی
واژه مهندسی به «برقراری ارتباط و تعامل میان مؤلفههای یک سیستم با هدف ایجاد رفتار مطلوب» اطلاق می کنند ؛ مهمترین ارکان واژه مهندسی را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:
الف. سیستم: مهندسی در زمانی معنا پیدا میکند که با یک سیستم مواجه باشیم. سیستم، مجموعهاى از اجزاى به هم وابسته است که در راه رسیدن به هدف معین با یکدیگر هماهنگ شده اند. سیستم، به شکل مجموعهای یکپارچه، داراى ویژگى و توانایىهایى است که از جمع ویژگىها و توانایىهاى اجزاى (زیر سیستمها) آن متفاوت است.
ب. نگاه جامع: مراد از نگاه جامع، اشتمال بر همة عناصر دخیل در یک سیستم است. لازمه مهندسی داشتن نگاه جامع به همه عناصر و اجزای سیستم میباشد.
ج. برنامهریزی پیش از اجرا: مهمترین ویژگی در واژه مهندسی، مقدم بودن طرح، برنامه و نرم افزار بر عمل و سخت افزار است. روشن است برای داشتن برنامه مناسب، لازم است موضوع به خوبی شناخته شود؛ هدف به درستی تبیین گردد ؛ واقعیتها و امکانات موجود شناسایی گردد و برای رسیدن به هدف طرحی درانداخته شود.
د. عمل و سازماندهی: یکی از مفاهیمی که از واژه مهندسی به ذهن انسان متبادر میشود، اقدام و عمل یک مهندس است. مهندس کسی است که به مقام تئوری و نظر اکتفا نمیکند و برای رسیدن به اهداف خود، دست به اقدام میزند. مهندس علاوه بر اقدام، وظیفة مدیریت و رهبری عوامل مؤثر در سیستم را نیز بز عهده دارد.
تفكر دلفيني
همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روشهای منحصر به فردی داریم.بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد.
اما چگونه میتوانیم كلیدی پیدا كنیم كه روابط خانوادگی، عاطفی و حرفهای ما را تسهیل كند؟ و چگونه میتوانیم راه حلی بیابیم كه برای همه اشخاص راضیكننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟
راهبرد دلفینی كلید این امر را تنها در همكاری و انعطافپذیری میداند. معتقدان به این راهبرد بر این باورند كه به طور كلی، انسانها را همانند موجودات دریایی میتوان به 3 طبقه تقسیم كرد: ماهیهای كپور، كوسهها ودلفینها.
دسته اول: ماهیهای كپور هستند كه همیشه ماهیهای قربانیاند زیرا پیوسته توسط دیگر ماهیها خورده میشوند. در حیات اجتماعی بشر، برخی از انسانها نیز چنین هستند؛ یعنی برخی از انسانها در زندگی خود نقش ماهی كپور را بازی میكنند. آنها كم و بیش و برحسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن شخص میشوند و حتی ممكن است قربانی روابط غلط و تفكرات منفی خود شوند.
دسته دوم: كوسه ماهیها هستند كه روش (برنده – بازنده) را به كار میگیرند. برای اینكه من برنده شوم تو باید بازنده باشی و این كار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای كوسهماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب میآید. هر ماهی یك وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی كرده باشیم یا حداقل در زندگی حرفهای یا شخصی خود با كوسههایی برخورد كرده باشیم.
دنیای سازمانها و دنیایی كه ما در آن كار میكنیم از دیرباز دنیای كوسهها تلقی میشود كه گاه صحبت از كاركنانی میشود كه گمبرای رسیدن به مقامهای بالا یكدیگر را میدرند. در دنیای پررقابت امروز، حتی سازمانها گاهی اوقات به طور موذیانه به سازمانهای دیگر حمله میكنند. به طورخلاصه انسانهایی را میتوان یافت كه كم و بیش در حال رقابت دائمی از نوع برنده- بازنده هستند.
دسته سوم: نوع دیگری از حیوانات دریایی دلفینها هستند. این پستاندار آبزی بزرگ به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همكاری است و در ارتباطات خود شیوه برنده- برنده را برگزیده است.
دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی میكند. او هیچ كمبودی ندارد و میخواهد كه همه چیز را با همگان تقسیم كند. اگر یك دلفین زخمی شود، 4دلفین دیگر او را همراهی میكنند تا خود را به گروه برساند. داستانهای زیادی نیز وجود دارد كه در آنها دلفینها جان انسانها را نجات دادهاند. پژوهشهای انجام شده در ساندیهگو نشان دادهاست كه دلفینها علاوه بر داشتن روحیه همكاری بسیار باهوش هستند. حتی برخی از پژوهشگران آنها را باهوشترین موجودات روی زمین دانستهاند.
تحقیق زیر روحیه همكاری و روشهای برنده- بازنده و برنده- برنده را به خوبی آشكار میسازد. در ساندیهگو پژوهشگران 95 كوسه و 5 دلفین را به مدت یك هفته در یك استخر بزرگ رها كرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند. ابتدا كوسهها به یكدیگر حمله كردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفینها حملهور شدند.
دلفینها فقط میخواستند با آنها بازی كنند ولی كوسهها بیوقفه به آنها حمله میكردند. سرانجام دلفینها به آرامی كوسهها را محاصره كرده و هنگامی كه یكی از كوسهها حمله میكرد آنها به ستون فقرات پشت یا دندههایش میكوبیدند و آنها را میشكستند. به این ترتیب كوسهها یكی بعد از دیگری كشته میشدند. پس از یك هفته 95 كوسه مرده و 5 دلفین زنده درحالی كه با هم زندگی میكردند در استخر دیده شدند.
ارتباط هدایت شده در جهت راهحلها، تمایزهای پرباری را برای روشن كردن زندگی حرفهای و شخصی ارائه میدهد. كوسه تمایزی انجام نمیدهد. در دنیای او برای برنده شدندیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفینها بسیار انعطافپذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیصهای پربار زندگی میكنند. بیایید یكبار دیگر ماجرای استخر ساندیهگو را مرور كنیم. وقتی یك كوسه با یك دلفین روبهرو میشود چه اتفاقی میافتد؟ كوسه حمله میكند چون روش ارتباطی او برنده- بازنده است ولی دلفین با انعطافپذیری خاص خود فرار میكند و میگوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی میكنم.
در دریا برای همه به اندازه كافی غذا هست پس بیا با هم بازی و همكاری كنیم. كوسه دوباره حمله میكند و دلفین فرار میكند. كوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگنظری ندارد، بنابراین مجددا حمله میكند.
دلفین كه میبیند دیگر چارهای ندارد میگوید: من آنقدر انعطافپذیری دارم كه در موقع مناسب به یك كوسه تبدیل شوم پس حالا آماده رویارویی باش.اگر به طور تصادفی، كوسه آنقدر هوش داشته باشد كه بفهمد حریف دلفین نمیشود و بخواهد در بازی و همكاری با او شركت كند، دلفین به راحتی او را میبخشد و طوری با او رفتار میكند كه انگار یك دلفین است.
تفکرراهبردی ارتباطی
فرآیند کار برنامه راهبردی ارتباطی ، بیش از هرچیز برشناخت عمیق از مسایل و مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه تکیه دارد. مسأله شناسی ارتباطی و مسأله یابی براساس مدل swot مهم ترین رکن این فرآیند و حاصل کار مداوم، تجربه و دانش لازم است. برنامه ریزی راهبردی ارتباطی بيشترين تأكيد را بر شرايط و تحولات محيطي و نيازهاي پيش رو دارد و هرگونه رويكردي را ، هر چند علمي و نظام مند ، بدون در نظر گرفتن تحولات مستمر محيطي ، قوت ها و ضعف ها ، فرصت ها و تهديد ها عقيم مي داند . از ديگر مشخصه هاي اين رويكرد درك واقع بينانه از امكانات و فرصت هاي محيطي و تأكيد بر حل خردمندانة مساله فرهنگ و ارائه راهبردهاي ممكن بر مبناي تحليل روندها و دگرگوني هاي محيطي است.
برنامه راهبردی ارتباطی بیش از هرچیز بر\"نگرش وباور\"استوار است. درواقع کار برنامه ی ارتباطی \"نگرش استراتژیک\"به موضوعات و مسایلی است که به مدیران کمک می کند تا دریابند درحل مسأله، کار را ازکجا آغاز و به کجا ختم نمایند.
اظهارنظر در مورد اوضاع اجتماعی و فرهنگی جامعه ما مستلزم سنجش شاخصهایی است که معیارهای تحلیل در این حوزه ها قرار می گیرند. بخش اجتماعی و فرهنگی با تعیین متغیرها و شاخصهای اعتماد، اخلاق و وجدان کاری، مشارکت پذیری، نظم پذیری، هنجارپذیری، مسئولیت پذیری که به سرمایه های انسانی و اجتماعی برمی گردند، به تجزیه و تحلیل شرایط اجتماعی برای توسعه اجتماعی و فرهنگی می پردازد. از طرفی برنامه ریزی ارتباطی راهبردی مستلزم نگاهی ژرف و جامع است تا با دیدن اهداف ارتباطی بلند مدت و راه های اساسی رسیدن به آن، زیربنایی ترین و بطنی ترین زیرساختهای فرهنگی را در ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه شکل بخشیده و بستر عینی ترین و واقعی ترین تغییرات را در عرصه های توسعه قوام بخشد .
هدف فرهنگسازي در برنامه ربزی راهبردی ارتباطی برای ارتقای فرهنگ سازمانی اين است كه احساس هويت را در اعضاي جامعه تقويت کرده و در آنان نسبت به باورها و ارزشها تعهد ايجاد كند.پس ارزش آفريني از طريق تضعيف ويژگيهاي نامطلوب و تقويت ارزشهاي فرهنگي مطلوب؛- داشتن نقش قهرمان فرهنگي براي الگوبرداري ديگران؛ ايجادانسجام فرهنگيميانشهروندان به شكليكههمهداراي يك فرهنگمشترك وقوي شوند؛ايجاد موجهاي فرهنگي جديد و به تعبيري ايجاد خلاقيت در فرهنگ شهروندی؛ نهادينه كردن فرهنگ شهروندی از طريق اجراي درست سياستها و برنامههاي سازمانی؛تقویت اعتماد،انسجام و مشارکت اجتماعی...؛ می تواند بخشی از شاخصهای مورد نظر برای ارتقای فرهنگ کار در سازمان باشند
مدل و استراتژی ارتباطی
استراتژي ارتباطی، برنامهاي يكپارچه، جامع، منسجم و هماهنگ است كه مزيتهاي استراتژيك سازمانرا به چالشهاي محيطي آن مرتبط ميسازد. استراتژي ارتباطی براي ايجاد اطمينان از اينكه هدفهاي اساسيسازمان از طريق اقدامات مناسب تأمين خواهند شد، طراحي ميگردد. استراتژي، الگو يا برنامهاي است كه هدفهاي بنيادي، سياستها و زنجيرة اقدامهاي يك سازمانرا در قالب يك مجموعة منسجم نظام ميبخشد (Quinn 1999, 5).
"فناوری اطلاعات و ارتباطات استراتژی و برنامه های سازمان را تعیین نمی كند ، بلكه به سازمان دارای استراتژی كمك می كند \"* \"اگر سیستم دستی كارآیی نداشته باشیم ،مكانیزه كردن فرایند نه تنها تاثیر مثبتی نخواهد داشت ، بلكه خود زیان بار است براي توصيف جنبه هاي مختلف معماري ارتباطی از يكسري مدل استفاده ميشود. هر مدل از علائم، قواعد نحوي، و معنائيِ خاصي پيروي ميكند كه استاندارد و شناخته شده است.
از مدلها ميتوان براي توصيف اجزاء يك سيستم، ارتباط بين آنها، و غيره استفاده كرد. فرايندي است براي تضمين تاثيرگذاري پيام بر جامعه مخاطب و دستيابي به فرهنگ و رفتار موردنظر در بين گروههاي مختلف مخاطب كه هدف اصلي فرايند اطلاعرساني محسوب ميشوند.
سئوالهايي كه در اين استراتژي ارتباطي مطرح است اين است كه:
سازمانها و شركتها چگونه ميتوانند فاصله بين انتشار اطلاعات و انتقال به ذهن مخاطب را كمتر كنند؟
چگونه ميتوان پس از انتقال اطلاعات به ذهن مخاطب، تاثيرگذاري و اقناع را تضمين كرد؟
چگونه ميتوان امكان تغيير رفتار ( نگرش، فرهنگ) مخاطبان را افزايش داده يا در حالت آرماني تضمين كرد؟
بدون شك نقش يك طراح مهندسی و طراحي استراتژي ارتباطي ، تعيين تمام گامهايي است كه در يك فرايند ارتباطي ميبايست برداشته شود.
حال سئوال اساسي اينجاست آيا ما به مهندسي و ارتباطي در روابط عمومی سازمان مربوطه انديشيدهايم؟...
کدام تفکر را برای مدیریت ارتباطات خود برگزیده ایم؟تلفیقی از تفکرات ارتباطی داریم؟
نتیجه گیری:
برنامهريزي ارتباطي و روابط عمومي براي ارتقا و توسعه ارتباطي در صورتی موفق خواهد بود که آگاهانه، سنجيده و مستدل طراحي شده وگام به گام بر اساس مراحل اساسی و کلیدی فوق الذکر مرحله به مرحله به صورتي فرايند محور و در راستاي حل مشكلات ارتباطي با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات محلی ، فرهنگی ،اجتماعی و سیاسی سازمان اجرا شوند.
هدف برنامه ربزی راهبردی ارتباطی روابط عمومي اين است كه احساس هويت را در اعضاي جامعه تقويت کرده و در آنان نسبت به باورها و ارزشها تعهد ايجاد كند. ؛ نهادينه كردن فرهنگ از طريق اجراي درست سياستها و برنامههاي سازمانی؛تقویت اعتماد،انسجام و مشارکت اجتماعی...؛ می تواند بخشی از شاخصهای مورد نظر برای ارتقای روابط عمومي باشند.لذا
برای آغاز کار ارتباطی باید با تفکر مهندسی گام برداشت
برای دوام و استمرار ارتباط باید باید تفکر دلفینی داشت
وبرای تضمین موفقیت در برنامه ارتباطی باید با تفکر ومدل راهبردی ارتباطی ادامه داد....