در دنياي امروز و به لحاظ اثرات شگفت انگيز تكنولوژي هاي نوين، مفهوم سواد به عنوان يكي از شاخص هاي دانايي، دستخوش تغييرات زيادي شده است.
از جمله اين كه افراد ديگر با مدرك توانايي خواندن و نوشتن باسواد محسوب نمي شوند و حتي داشتن سواد نسبتا جامع بدون تسلط اوليه و مقدماتي بر ابزارهاي تكنولوژي نوين از جمله توانايي كار با رايانه آنها را مشمول مفهوم «انسان باسواد» نمي كند.
يكي ديگر از ملاك هاي باسوادي، دانستن زبان و توانايي برقراري ارتباط با انسان هاي ديگر مجامع است كه در اين مورد خاص مي توان از زبان انگليسي به عنوان زباني كه كاربرد بسيط و گسترده اي در جهان امروز دارد نام برد.
در سال هاي اخير و پس از گسترش و نفوذ فناوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي (ICT) دانستن زبان و امكان ارتباط با ديگران كه احيانا، زبان فارسي نمي دانند و ما مجبور به برقراري ارتباط با آن ها هستيم به طرز فزآينده اي رخ نموده است.
براي درك بيشتر اين امر مهم و احساس ناخوشايندي كه به ما دست مي دهد كافي است كه در محافل رسمي يا غيررسمي يك ميهمان خارجي داشته باشيم و يا در جلسه، همايش و كنفرانس و ... در خارج از كشور شركت كنيم.
در حالي كه در بيشتر كشورهاي همسايه، از جمله هند، پاكستان، كشورهاي عربي و ... حتي عامه مردم در حد رفع و رجوع احتياجات اوليه خود به زبان انگليسي تسلط دارند، در ايران، دانشجويان، مديران ارشد و يا حتي برخي اساتيد دانشگاهي نيز تسلط خيلي كمي در كاربرد زبان دارند و قادر به بهره گيري در حد رفع نياز براي كارهاي ضروري خود در به كارگيري زبان انگليسي نيستند.
در يك نگاه اجمالي بايد ريشه اين مشكل را در آموزش زبان، به خصوص زبان انگليسي در نظام آموزشي كشور در سطوح ابتدايي، راهنمايي، متوسطه و حد عالي دانست.
اساسا آموزش زبان انگليسي در مدارس و دانشگاه هاي ايران پايه و اساس اثرگذاري براي فراگيري آن از سوي متعلمين نداشته است و نتوانسته است براي فراگيران كه در قالب آموزش هاي رسمي و بالاجبار آنرا فرا گرفته اند سودمند باشد.
اين معضل در حيطه دست اندركاران علوم ارتباطات و روابط عمومي كه نياز بيشتري به برقراري ارتباط چه به لحاظ شفاهي و نوشتاري دارند بيشتر احساس مي شود.
البته توجه بيشتري كه به آموزش زبان به طور عام و زبان انگليسي به طور خاص از سوي متوليان آموزش كشور انجام پذيرفته است، جاي اميدواري دارد كه تغييرات انجام شده در برنامه هاي آموزشي زبان بتواند، كارآمدي بيشتري براي فراگيران داشته باشد.
از سوي ديگر وجود موسسات و آموزشگاه هاي خصوصي كه توانسته اند توفيق بيشتري در زمينه آموزشي زبان، به خصوص آموزش هاي محاوره اي و كاربردي زبان داشته باشند نويد خوبي براي كساني است كه مايلند از اين توانايي در زمينه برقراري ارتباط بيشتر و موثرتر بهره بگيرند.
اخيرا و در ضمن برگزاري سومين كنفرانس بين المللي روابط عمومي ايران ، اين معضل و عدم تسلط اكثر شركت كنندگان به عنوان نمايندگان بخش بزرگي از روابط عمومي كشور به زبان انگليسي حتي در حدِ رفع نيازهاي ابتدايي ارتباطي (مانند معرفي خود، بيان اطلاعات شخصي و شناسنامه اي، دادن آدرس و حتي سلام و احوالپرسي)، فكرم را به عنوان فردي كه تدريس زبان انگليسي در مدارس راهنمايي را بر عهده دارد به شدت به خود مشغول كرد و احساس كردم كه اين حرف كه «كسي كه زبان دوم و مورد استفاده اكثر جهانيان را نمي داند به نوعي بي سواد است» در جاي خود بسيار در خور تامل است. لهذا به نظر مي رسد كه بايد با توسعه مكانيسم هاي فراگيري زبان دوم (انگليسي، آلماني، فرانسوي، عربي ...) و بسته به نياز فراگيران، زمينه فراگيري آسان، جذاب و پيگيرانه اين موضوع را براي همگان از جمله اصحاب روابط عمومي و ارتباطات فراهم آورد و مراكز رسمي آموزشي مانند مدارس و دانشگاه ها نيز با تجديد نظر در آموزش هاي خود و كاربردي كردن اين آموزش ها زمينه باسوادي فراگيران امروزي را براي جامعه فردا كه به لحاظ كوچكتر شدن دهكده جهاني قطعا نياز مبرم تري خواهد بود فراهم آورند.