در دنياي تبليغات، سعي بر آن است كه با شناسايي نيازها و درخواست هاي مشتريان و فراهم كردن پيوند منطقي آن با محصولات و خدمات قابل ارايه، نگرش مخاطبان را به سمت بهره برداري از آنها سوق داد. در اين ميان سازمان ها نيز برآنند با مخاطب سنجي كه به انجام مي رسانند، نوع دلخواه ارايه خدمات و يا كالاي توليدي خود را همواره به سمتي پيش ببرند كه به حداكثر رضايت مشتري دست يابند. رقابت مشتري مفهومي است كه معمولا با كلامي اغواگرانه به زبان مي آيد ولي در كمال بي ميلي به عمل مي رسد. با همين نگرش مي توان به تبليغات سيستم بانكداري نيز توجه كرد و عوامل زير را در نابساماني آن برشمرد.
۱- خدماتي كه در شعب بانك به مشتريان ارايه مي شود داراي تفاوت هاي چشمگير نسبت به همديگر نيست. از سوي ديگر نحوه عملكرد بانك ها در ايران بيشتر به يك صندوق امانات شبيه است تا يك بنگاه اقتصادي. بدين لحاظ برنامه ريزان تبليغاتي، محتوا و مواد خام متنوعي را در اختيار ندارند و فقط مي توانند با بازي با تصاوير و بعضا كلمات و خرج كردن كمي سليقه، قالب هاي تبليغاتي، خود را متمايز كنند....لطفا به حافظه خود رجوع كنيد.... يك بار سعي كنيد برخي از آگهي هاي بانكي را در ذهن خود مرو كنيد.... آيا مي توانيد تمايز آشكاري را در آنها بيابيد؟
۲- صنعت تبليغات، صنعتي مدرن و همراه با علم روز جهاني است كه دايما پيشرفت مي كند. اما محدوديت هاي تبليغاتي در ايران و ابزار محدود و به ويژه كارگزاران تبليغاتي در كنار دلايل فوق دست به دست هم داده و ارمغاني بي روح و غير گويا فراهم مي آورد.
۳- توجه بيش از پيش دست اندركاران تبليغات بانكداري به استفاده خاص و افراطي از روش هاي تبليغي باعث شده است كه اين فرايند را همانند محصولاتي غير متناجس نظير تنقلات كودكانه و محصولات شوينده، به كار ببرند. در صورتي كه براي بانكداري و دعوت از مردم براي سرمايه گذاري و استفاده از خدمات اقتصادي، اقناعي مناسب تر است. مردم بايد بدانند بانك چيست؟ و چه مي كند؟ و خود آنها چه نيازهايي دارند؟ وچگونه مي توانند از بانك بهره گيرند تا پول و سرمايه خود را به آن بدهند. به نظر مي رسد محوريت قرار دادن مفاهيم فرهنگ بانكداري خيلي ارجح تر باشد تا دعوت به سرمايه گذاري نا چيز آن هم با مبلغ فقط ۵۰۰۰۰ريال با يك امتياز در هر روز.
۴- نكته ديگر در اين جريان، ذات دولتي بودن بخش عمده اي از نظام بانكداري كشور است كه عملا در اين شرايط حالت رقابت سالم را در مديران بانك بر نمي انگيزاند. در اين حالت، طبيعي است كه آنها، نه تنها علاقه اي در خود نمي بينند، بلكه با اطمينان از اجبار عمومي براي بهره گيري اجباري از خدمات بانكداري، نيازي به برنامه هاي ارتباطي اقناعي احساس نكنند و لاجرم فقط به عنوان تبليغات از رسانه ها بهره مي گيرند. حال هر سودي كه در اين ميان عايد ميشود كاملا روشن نيست!
۵- اين نگرش مديران ارشد نظام بانكداري باعث شده است كه كارگزاران ارتباطي هم با همين روش عمل نمايند و عملا روابط عمومي ها و شركت هاي تبليغاتي از خلاقيت باز بمانند. بدين لحاظ، نمي توان از تبليغات سيستم بانكداري كشور بيش از اين انتظار نوآوري داشت، هر چند كه ضرورت آن بر كسي پوشيده نيست لذا در اولويت بندي به نظر مي رسد ابتدا بايد در خود سيستم بانكداري نوآوري صورت بگيرد تا تبليغات سيستم بانكداري هم از آن تاسي جويند.