صاحبنظران علوم اجتماعي و انساني عصر كنوني را عصر ارتباطات و اطلاعات مينامند. اين نامگذاري البته امري بلامنازع و ساده نيست. آراء مأخوذه از اين انديشمندان و پژوهشگران حاوي تضارب و چندگانگي است. تعدادي از اينان با نگاهي خوشبينانه به تجزيه و تحليل اوضاع و احوال كنوني جامعه بشري پرداخته و از آيندهاي روشن و نويدبخشي ياد ميكنند. اين صاحبنظران با اتكا به نوآوريها و پيشرفتهاي شگرف در عرصه فنآوريهاي ارتباطي- اطلاعاتي، جهان كنوني و آينده را سرشار از فرصتها و امكانات فراهم كننده رفاه و بيداري و گسترش زمينههاي بهرهمندي هرچه بيشتر مردم از مواهب زندگي ميدانند.
اين دانشمندان با اشاره به افزايش مشاغل مبتني بر توليد و مصرف اطلاعات و نيز ظهور موفق ماهوارهها و اينترنت، جهان امروز را جهاني ميدانند كه در آن جوامع اطلاعاتي به وجود آمدهاند و امور خدماتي متكي به اطلاعات بر آن غلبه دارد.
در برابر آن نوع انديشه خوشبینانه نسبت به جريانات تحولي امروز، كساني نيز هستند كه حتمي تأييد تحولات و تغييرات، آن را صرفاً به قلمرو اقتصاد و نيز فرهنگ و تعدادي از كشورها و طبقاتي خاص در آن كشورها نسبت ميدهند. اين انديشمندان كه بايد آنها را منتقدين وضع موجود دانست نيز به وجود پيشرفتهاي شگرف در عرصه ارتباطات و اطلاعات اذعان دارند. به اين ترتيب با وجود تأكيد غالب انديشمندان اجتماعي امروز بر وجود تحول و تغيير حول محور تكنولوژيهاي ارتباطي- ارتباطي، بررسي اين مقوله بيش از پيش اهميت مييابد. تقريباً هيچ متفكري دامنه، سرعت و تأثير اين تحولات بر تمامي كشورها و گروهها و افراد انكار نميكند. در اين مقاله تلاش خواهد شد كه از زاويهاي متفاوت اين تحولات مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گيرد و نقش روابطعمومي در اين عرصه نيز مورد علاقه و موشكافي قرار گيرد. در واقع اساس اين بحث بر اين واقعيت استوار است كه روابطعمومي مديريت ارتباطات و اطلاعات را به عنوان كانون اين تحولات به عهده دارد و بنابراين بايد نقشي كليدي در اين دگرگونيها ايفا كند.
چایلد و قیصر(1981) میگویند: سازمانها به طور دائم در حال تغییراند، تغییر در عوامل داخلي و محیط خارجی، همچنين شرکتهای رقیب، لزوم نوآوري، تقاضای مردم، سیاستهای دولت، ایجاب میکند که سازمان استراتژی و روشهای انجام کار را تغییر دهد و کالاهای جدیدی را به بازار عرضه کند تا بدین وسیله بتواند بقا و دوام خود را حفظ یا تضمین کند. عوامل داخلی، مثل ارتقای مقام مدیران و سایر اعضا با این هدف انجام می شود که رشد سازمان تضمین شود، مزایا و منافع بیشتری به دست آيد و رضایت مشتريان حاصل شود.
از دیدگاه (ایستا)، فرد و تشکلهای سازمانی در برابر پدیده تغییر مقاومت میکنند. \"کافمن\"میگوید: نمیتوان گفت تغییر چیز خوب یا بدی است، موجب پیشرفت میشود یا موجب زیان سازمان است. در هر حال شرایط، موجب پدید آمدن وضع یا نتیجه خاصی میشود، ولی پدیده تغییر همواره رو در روی سازمان ایستاده و بر آن فشار وارد میآورد و نیروهایی هم، در درون سازمان در برابر آن مقاومت میکنند (که در نتیجه گاهی نتایج وخیم به بار میآورد)، عواملی كه در برابر تغییر مقاومت میکنند عبارتند از: منافع یا مزایای جمعی، مخالفت حساب شده با تغییر به خاطر رضايت از وضع موجود، عجز و ناتوانی در انطباق با تغيير. کیمبرلی و مایلز میگویند: سازمانها متولد میشوند، رشد میکنند و رو به نیستی میروند، گاهی تجدید حیات مییابند و گاهی از صحنه محو میشوند.
تغییر سازمانی یعنی: تغییر و تحول در شکل سازمان به گونهای که بتواند، با توجه به عوامل محیطی بقا و دوام یابد. روانشناسي بر این فرض مبتنی است که برای تغییر رفتار ابتدا باید از تغییر احساسات و گرایشهای درونی یک فرد آغاز کرد.
نویسنده:حسن نصیری قیداری