درک وارونه روابط عمومی

بر پايه جامعه شناسي علم ميان مفاهيم و گزاره هاي معرفتي يک علم و تاريخ و جغرافياي پيدايش آن رابطه ضروري وجود دارد، چنانچه شرايط و بسترهاي اجتماعي ـ فرهنگي و به طورکلي وضعيت تاريخي و انساني، محتوا و قلمرو معارف يک دانش را رقم مي زند تا حدي که به گسست معرفتي ميان دوره هاي تاريخي منجر شده و با شکل دهي يک رژيم علمي که برساخته گفتمان خاصي است نظام معرفتي خود را خلق مي کند که تناسب منطقي ميان مفاهيم و گويه هاي آن برقرار است.
مدرنيته در مقام يک دوره تاريخي با دوران ماقبل خود داراي گسست معرفتي است و همين شکاف گاهي موجب خلط مبحث در درک مفاهيم انساني و علمي مي شود به اين معني که ما با عينک مدرن به دنياي سنت نگاه مي کنيم و درصدديم مناسبات، روابط، قوانين و پديده هاي گوناگون بشري را از همين منظر درک و تبيين کنيم غافل از آنکه خيلي از اين مفاهيم و پديده ها برساخته و برآمده از تاريخ خاص خود هستند که با منطق همان دوران قابل فهم است لذا هيچگونه نسبت منطقي، علمي و اين هماني ميان آنان برقرار نيست. شباهت صوري پديده ها و واقعيت ها در گذشته و امروز لزوما به معناي اين هماني آنها نيست. کنفدراسيون روابط عمومي کشورهاي اسلامي که مدتي پيش در تهران برگزار شد با رجوع به منش و رفتار پيامبراکرم)ص) مهرورزي و حسن خلق ايشان را به عنوان يک عمل روابط عمومي معنا کرد و آن را به عنوان يک الگوي روابط عمومي، محور کار خود قرار داد. اگرچه منش و رفتار پيامبر اسلام)ص( از منظر روابط عمومي مورد قبول و پسنديده است اما محدود کردن آن در يک عمل ارتباطي کارآمد که مبتني بر نظريه ها و الگوهاي روابط عمومي درک مي شود ضمن اينکه تقليل کرامات اخلاقي ايشان به يک کنش صرف ارتباطي است از همان منطق وارونه اي ناشي مي شود که پديده ها و امور گذشته را با نگرش و معرفت امروزي مي خواهد تبيين کند که نتيجه اين کار تهي شدن مفاهيم و گزاره هاي علمي از معناي حقيقي خود است.



روابط عمومي يکي از علوم ميان رشته اي که از دل ارتباطات و مديريت بيرون آمده و به دليل ضرورت ساختاري و مديريتي براي بهبود وضعيت سازمان و کمک به تحقق اهداف سازماني متولد شده است. به ويژه شرکت هاي خصوصي براي تبليغ کالاها و محصولات خود و جلب مشتري و افکار عمومي به تاسيس روابط عمومي در سازمان خود دست زدند تا با بهره گيري از تکنيک هاي روابط عمومي موفق تر باشند. کارکردها و راهبردهاي عملي يک علم از فلسفه پيدايش آن ناشي مي شود، لذا رفتار سازمان در روابط عمومي مشروط به فلسفه پيدايش آن است و شباهت آن با توصيه هاي اخلاقي دين، صوري و غيرهم ذاتي است. کرامات اخلاقي پيامبر و منش و سيره او در زندگي، فلسفه اي عميق و عام تر و حتي آخرتي دارد و با ارتباطات اثربخش به معناي مديريتي و اداري فاصله معنايي دارد و صرفا انگيزه هاي اين جهاني ندارد.



جايگاه پيامبر در مقام رسول خدا که مبلغ دين اوست از شئون و ساحت هاي قدسي و معنوي ويژه اي برخوردار است و شيوه زيستن و تکامل و انسان بودن را معني مي کند و صرفا به دليل تامين منابع يا اقناع مخاطب براي پذيرش امري مشخص اتفاق نمي افتد. فلسفه کار روابط عمومي، برخي اوقات اقتضا مي کند که حقيقت را به گونه اي بازنمايي کرد که منابع سازمان تضمين شود و چه بسا اين امر به لحاظ اخلاقي (به ويژه اخلاق ديني) توجيه پذير نباشد. دين و آيين فربه تر از برخي مفاهيم و پديده هايي است که ما سنخيتي صوري ميان آنها مي بينيم و اصطلاحا هر گردي، گردو نيست. حسن خلق و مهرورزي در روابط عمومي يک استراتژي بوده و خوش خلقي و شفقت بر خلق در دين يک ايدئولوژي است. روابط عمومي (نه حتي در مفهوم پروپاگاندايي خود) باز هم در بستر يک ساختار مديريتي ـ اقتصادي معني مي شود که ضرورت هاي حرفه اي ايجاب مي کند تا مجهز به تکنيک هاي ارتباطي شود که خوش خلقي و مهرورزي و ارتباط دوسويه و احترام متقابل از اجزا آن است. اخلاق در مقام يک عقيده با اخلاق در جايگاه يک شيوه و راهبرد حرفه اي متفاوت است البته اين به معني تهي کردن حرفه روابط از اخلاق و اتهام آن به رياکاري نيست. بلکه سخن از تفاوت مفهومي و تاريخي اين دو به لحاظ فلسفه پيدايش و غايت کنش است، از سوي ديگر ما آن قدر ش؛ن بي کرانه اي براي برخي مفاهيم قائل مي شويم که مفهوم واقعي يک واژه را از حقيقت خود تهي مي سازيم. براساس علم منطق نيز يک تعريف بايد جامع و مانع باشد. مانع نبودن يک تعريف گرچه در ظاهر وسيع و عام است اما مي توان هر معنايي از دل آن بيرون کشيد به طوري که آن شي ء يا پديده شامل همه چيز مي شود و در واقع هيچ چيز نيست، هويت معيني ندارد و قابل تشخيص نيست. آيا واقعا هرگونه کنش ارتباطي را مي توان در ذيل روابط عمومي معني کرد؟ ربط سيره پيامبر(ص) به روابط عمومي دقيقا از اين درک وارونه ناشي مي شود و تشابه نام ها و رفتارها به معني ارتباط ذاتي و اين هماني دو پديده نيست. چه ضرورتي است که مثلا ما ميان کردار امام علي)ع( و روابط عمومي ارتباط اين هماني برقرار کنيم! اين به معني ضعف عملکرد اين بزرگان نيست اساسا شرايط تاريخي و وجودي روابط عمومي با سيره و شيوه زيستن بزرگان دين تفاوت ماهوي دارد. روابط عمومي يکي از کارکردهاي مديريتي نوين است که از درون جامعه صنعتي مدرن برآمده است و هيچ ضرورت حرفه اي و اجتماعي در گذشته نداشته است و سنخيت رفتاري رسول اکرم(ص) و ديگر بزرگان با ماهيت روابط عمومي را نبايد همذات پنداري و فرافکني کرد و ش؛ن الهي و معنوي پيامبر(ص)را در حد يک کنش ارتباطي تنزل داد. چنين رويکردي اساس درک علمي و منطقي علوم جديد را دچار خدشه مي سازد. روابط عمومي يک حقيقت انضمامي است که داراي تاريخ تولد، هويت و کارکردهاي مشخصي است که در متن جامعه مدرن اتفاق افتاده است و به صورت يک ديسيپلين و نظام علمي ردپايي در سنت ندارد. چنين رويکردي به روابط عمومي نه تنها به درک واقعي و حتي بومي آن منجر نمي شود بلکه به معرفتي کاذب و وارونه از حقيقت روابط عمومي مي انجامد. روابط عمومي يک مفهوم درون ديني نيست يک دانش بشري است.